Wasser
معانی
1. آب؛ ترکیب شیمیایی مایع، تقریباً بیرنگ، بیبو و بیمزهی هیدروژن و اکسیژن که در صفر درجهی سانتیگراد یخ میزند و در صد درجه میجوشد؛ در این معنی فقط مفردبیشتر▾
2. (شیمی) schweres Wasser: آب سنگین؛ مایع بیرنگ و سمی (D₂O) که مقدار اندکی از آن در آب عادی هستبیشتر▾
3. آبگیر، آبراه؛ تودهی آب در دریا، رود، دریاچه و مانند آن؛ آبی که در آن استبیشتر▾
4. (ادبی، منسوخشونده) آبها؛ تودهی خروشان و پرتلاطم آب؛ فقط جمعبیشتر▾
5. محلول آبی؛ مایعهایی مثل ادکلن یا آب معدنی (جمع: Wässer)بیشتر▾
6. (محاورهای) مایع آبکی بدن؛ اشک، عرق یا ادرار؛ فقط مفرد (Wasser lassen: ادرار کردن)بیشتر▾
7. (محاورهای، مجازی) jmdm. läuft das Wasser im Mund zusammen: دهان کسی آب افتادن؛ اشتهای شدید پیدا کردنبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
