اسمNomen

Gast

der/[gast]

معانی

جمع: Gästeملکی: Gast(e)s
• Wir haben heute Abend Gäste.ما امشب مهمان داریم.
جمع: Gästeملکی: Gast(e)s
• Tagsüber werden in dem Café Gäste bewirtet.روزها در این کافه از مشتری‌ها پذیرایی می‌شود.
جمع: Gästeملکی: Gast(e)s
• Unser Hotel hat viele Gäste im Haus.هتل ما مهمان‌های زیادی دارد.
جمع: Gästeملکی: Gast(e)s
• Der Minister empfing seinen Gast wohlwollend.وزیر مهمانش را با خوش‌رویی پذیرفت.
جمع: Gästeملکی: Gast(e)s
• Die Band trat als Gast bei einem Konzert auf.گروه به‌عنوان مهمان در یک کنسرت اجرا کرد.
جمع: Gästeملکی: Gast(e)s
• Die Gäste gingen kurz vor der Pause in Führung.تیم مهمان کمی پیش از پایان نیمه پیش افتاد.
جمع: Gastenملکی: Gast(e)s
• An Deck waren alle Gasten in fieberhafter Tätigkeit.روی عرشه همه‌ی ملوان‌ها در تکاپوی شدید بودند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی