1صفتAdjektiv

gleich

[glaɪ̯ç]
gleichgleicheram gleichsten

معانی

• Wir sind im gleichen Jahr geboren.ما در یک سال به دنیا آمده‌ایم.
• Ich hatte den gleichen Gedanken wie du.من همان فکر تو را داشتم.
• Gewerkschaften und Politik können beim Mindestlohn am gleichen Strang ziehen.اتحادیه‌ها و سیاست در مورد حداقل دستمزد می‌توانند هم‌جهت باشند.
• Fritz hat das gleiche Auto wie Peter.فریتس همان ماشین پیتر را دارد (ماشین هم‌مدل).
• Immer noch der gleiche Schlingel, sagt sie voller Bewunderung.همچنان همان بچه‌ی شیطان، او با تحسین می‌گوید.
• Gleich einem wütenden Stier fuhr er auf sie los.او مثل گاو نر خشمگین به سوی آن‌ها هجوم برد.
• Es ist mir gleich, wie er darüber denkt.برایم فرقی نمی‌کند او در این باره چه فکر می‌کند.
2
قید زمانTemporaladverb
[glaɪ̯ç]

معانی

• Ich komme gleich.من همین الان می‌آیم.
• Sie kaufte sich gleich mehrere Blusen.او یک‌جا چند بلوز خرید.
• Wenn er gleich Direktor würde, er würde doch bescheiden bleiben.اگرچه مدیر هم شود، باز فروتن می‌ماند.
• Hatte er gleich nicht studiert, so verstand er doch viel von der Heilkunst.هرچند درس نخوانده بود، از پزشکی بسیار می‌دانست.
• Wie ist doch gleich sein Name?اسمش چه بود، پس؟
• Wenn das nicht mehr erlaubt ist, kann ich gleich zu Hause bleiben.اگر دیگر این اجازه داده نشود، همین‌طور هم می‌توانم در خانه بمانم.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی