صفتAdjektiv
glücklich
| glücklich | glücklicher | am glücklichsten |
معانی
1. موفق، خوشاقبال؛ دارایِ شانسبیشتر▾
• Der glückliche Gewinner nahm den Preis entgegen.برندهیِ خوششانس جایزه را دریافت کرد.
2. خوشحال، شاد؛ پُر از شادیِ عمیقبیشتر▾
• Sie ist eine glückliche junge Mutter.او مادرِ جوانِ خوشحالی است.
3. مساعد، مناسب؛ بهجا و سودمندبیشتر▾
• Das war ein glücklicher Zufall.این اتفاقِ خوشی بود.
قیدقید زمان(Temporaladverb)
معنیِ قیدی
1. (محاوره) بالاخره، سرانجام، بهزحمتبیشتر▾
• Hast du es glücklich geschafft?بالاخره موفق شدی؟
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
