1صفتAdjektiv

Grau

[gʀaʊ̯]
Graugraueram grausten / am grauesten

معانی

• Die Haut des Elefanten ist grau.پوست فیل خاکستری است.
• Sie hatte bereits einen grauen Scheitel.او از همان وقت فرق سر خاکستری داشت.
• Der alte Mann wurde ganz grau im Gesicht.پیرمرد کاملاً در چهره رنگ‌پریده شد.
• Ihr erschien die Welt grau und öde.جهان برایش خاکستری و بی‌روح می‌نمود.
• Das geschah in grauer Vorzeit.این در دوران بسیار کهن رخ داد.
• Das liegt noch in grauer Ferne.این هنوز در آینده‌ی دور و مبهمی است.
2
اسمNomen
das
جمع: Grau(s)
ملکی: Graus

معانی

• Wie im vergangenen Jahr taucht er in gedecktem Grau auf.مثل سال گذشته او با خاکستری مات ظاهر می‌شود.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی