در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

halb

معانی

• Ich trinke eine halbe Flasche Wein.من نصف بطری شراب می‌نوشم.
• Wir kehrten auf halbem Wege um.ما در نیمه‌ی راه برگشتیم.
• Es ist halb zwölf.ساعت یازده و نیم است.
• Das war nur eine halbe Wahrheit.این فقط نیمی از حقیقت بود.
• Er lächelte ein halbes Lächeln.او نیم‌لبخندی زد.
• Das Schiff fuhr mit halber Kraft.کشتی با نیمی از نیرو حرکت کرد.
• Die Sphinx ist halb Tier, halb Mensch.ابوالهول نیمی حیوان و نیمی انسان است.
• Das Hackfleisch ist halb und halb gemischt.گوشت چرخ‌کرده نیم‌به‌نیم مخلوط است.
• Ich habe ihm den Besuch halb und halb versprochen.من تقریباً به او قول دیدار داده‌ام.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی