در حال بارگذاری...

1صفتAdjektiv

Klar

Klarklareram klarsten

معانی

• Die Nacht war klar und kalt.شب صاف و سرد بود.
• Willst du mitkommen? – Na klar!می‌خواهی بیایی؟ – البته که می‌آیم!
• Wir sehen klares Wasser in einem Bach.ما آبی زلال در جویباری می‌بینیم.
• Seine Antwort war ein klares Nein.پاسخ او یک «نه»ی روشن بود.
• Er hat eine klare Schrift.او خطی خوانا دارد.
• Er hat einen klaren Blick für die Lage.او دیدی روشن نسبت به اوضاع دارد.
• Wir müssen klare Verhältnisse schaffen.ما باید وضعیتی روشن و سامان‌یافته ایجاد کنیم.
• Er behält in jeder Situation einen klaren Kopf.او در هر موقعیتی ذهنی روشن حفظ می‌کند.
• Der Maler benutzt klare, leuchtende Farben.نقاش از رنگ‌های خالص و درخشان استفاده می‌کند.
• Sie hat klare Augen.او چشمانی روشن دارد.
• Da hörten sie eine klare Knabenstimme singen.آنگاه صدای روشن پسری را شنیدند که آواز می‌خواند.
• Das Schiff ist klar zur Abfahrt.کشتی برای حرکت آماده است.
• Man nehme klaren Zucker.شکر ریز آسیاب‌شده بردارید.
2
اسمNomen
das
جمع: Klar
ملکی: Klars

معانی

• Der Schnee vom Klar dreier Eier.کف سفیده‌ی سه تخم‌مرغ.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی