Haus
معانی
1. خانه؛ ساختمانی با دیوار و سقف برای زندگی مردم، بهویژه برای سکونتبیشتر▾
2. خانهی خود؛ جایی که کسی در آن به خانوادهاش تعلق داردبیشتر▾
3. (frei Haus) تحویل تا درِ خانه، بدون هزینهی حملبیشتر▾
4. (مجازی) در عبارتهای ثابت: اعتماد کردن، سرزده گفتن، آشفتگی ساختن و مانند آنبیشتر▾
5. ساختمان عمومی یا ویژهی یک هدفبیشتر▾
6. (تئاتر) سالن نمایشبیشتر▾
7. (هتل) نام هتل یا مهمانخانهبیشتر▾
8. (در آلمان شرقی) خانهی تعطیلاتبیشتر▾
9. شرکت یا مؤسسهی تجاریبیشتر▾
10. (nach Hause، zu Hause) آنجا یا بهسوی آنجا که کسی همیشه زندگی میکند؛ خانهبیشتر▾
11. (مجازی، محاورهای؛ zu Hause sein) در چیزی وارد بودن؛ در دسترس بودنبیشتر▾
12. (محاورهای) همهی ساکنان یک ساختمانبیشتر▾
13. خانواده؛ کسانی که به یک خانه تعلق دارندبیشتر▾
14. دودمان؛ خاندان شاهیبیشتر▾
15. حضار؛ تماشاگران در تئاتربیشتر▾
16. نهاد قانونگذاری؛ پارلمانبیشتر▾
17. ادارهی خانه؛ ساماندهی امور خانوادهبیشتر▾
18. (منسوخ؛ ein Haus machen) معاشرت و پذیرایی را رواج دادنبیشتر▾
19. (محاورهای) صدف حلزونبیشتر▾
20. (عامیانه، شوخی؛ ein fideles Haus) آدم سرخوشبیشتر▾
21. (محاورهای، شوخی؛ altes Haus!) دوست قدیمی (خطاب)بیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




