در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

heiß

[haɪ̯s]
heißheißeram heißesten

معانی

• Brühe muss heiß serviert werden.آب‌گوشت باید داغ سرو شود.
• Beim Finanzplan gab es eine heiße Debatte.درباره‌ی برنامه‌ی مالی بحثی داغ درگرفت.
• Sie weinte heiße Tränen.او اشک‌های داغ ریخت.
• Er warnte vor einem heißen Bürgerkrieg.او از جنگ داخلی داغ (خونین) هشدار داد.
• Das Thema ist mir zu heiß.این موضوع برای من بیش از حد حساس است.
• Er gilt als heißer Favorit.او به‌عنوان مدعی جدی شناخته می‌شود.
• Die heiße Phase des Wahlkampfs hat begonnen.مرحله‌ی داغ مبارزه‌ی انتخاباتی آغاز شده است.
• Beim Speeddating gibt es heiße Flirts.در دیدار سریع، لاس‌زدن‌های داغ هست.
• Die Hündin ist gerade heiß.سگ ماده اکنون در فصل فحلی است.
• Heiße Musik geht in die Beine.موسیقی پرشور پا را به حرکت درمی‌آورد.
• Er hat einen heißen Sportwagen.او یک خودروی اسپرت قدرتمند دارد.
• Heiße Zellen sind speziell abgesicherte Gebäude.سلول‌های داغ ساختمان‌هایی با حفاظت ویژه‌اند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی