در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

kalt

[kalt]
kaltkälteram kältesten

معانی

• Der Raum war kalt.اتاق سرد بود.
• Die Wohnung ist kalt.آپارتمان سرد (گرم نشده) است.
• Zum Abendbrot gibt es kalten Braten.برای شام گوشت بریان سرد داریم.
• Ich habe kalte Hände.دست‌هایم سرد است.
• Was du erzählst, ist alles kalter Kaffee.آنچه تعریف می‌کنی همه‌اش چیز قدیمی و کهنه است.
• Der kalte Krieg dauerte Jahrzehnte.جنگ سرد دهه‌ها طول کشید.
• Ein kalter Blick traf ihn.نگاهی سرد به او خورد.
• Die Lampe spendete kaltes Licht.چراغ نوری سرد می‌داد.
• Ihn leitet nur der kalte Verstand.او فقط با عقل سرد هدایت می‌شود.
• Kaltes Entsetzen packte ihn.وحشتی سرد او را فرا گرفت.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی