kalt
| kalt | kälter | am kältesten |
معانی
1. دارای دمای پایین و قابلاحساس؛ سردبیشتر▾
2. گرم نشده؛ بدون گرمایشبیشتر▾
3. دیگر گرم نبودن؛ خنکشده (دربارهی غذا)بیشتر▾
4. دارای گرمای بدن کم یا بدون آن؛ سرد (دست، پا)بیشتر▾
5. (مجازی، محاورهای) در عبارتها: «kalte Dusche»، «kalter Kaffee» و مانند آنبیشتر▾
6. (مجازی، سیاسی) بدون خونریزی؛ در عبارت «kalter Krieg»بیشتر▾
7. (مجازی) بیمهر، خشک و بیعاطفه؛ طردکنندهبیشتر▾
8. (دربارهی رنگ و نور) نامطبوع و بیحال و هوا؛ ناراحتکنندهبیشتر▾
9. (مجازی) هوشمندانه و حسابشده؛ فقط تابع عقل، بیاحساسبیشتر▾
10. (مجازی) هولناک و وحشتناکبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




