صفتAdjektiv
international
| international | internationaler | am internationalsten |
معانی
1. بینالمللی؛ مربوط به چند کشور یا ملت؛ میان دولتهابیشتر▾
• Das Problem ist ein internationaler Konflikt.این مشکل یک مناقشهی بینالمللی است.
2. فراتر از مرز یک کشور مؤثر یا شناختهشدهبیشتر▾
• Das Hotel hat einen internationalen Ruf.این هتل آوازهای بینالمللی دارد.
3. با شرکتکنندگان از ملیتهای گوناگونبیشتر▾
• Er nimmt an einem internationalen Kongress teil.او در یک کنگرهی بینالمللی شرکت میکند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




