در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

kaputt

[kaˈpʊt]
kaputtkaputteram kaputtesten

معانی

• Das Radio ist kaputt.رادیو خراب است.
• Die Ehe ist kaputt.ازدواج از هم پاشیده است.
• Ich bin heute total kaputt.من امروز کاملاً خسته‌ام.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی