صفتAdjektiv
kaputt
[kaˈpʊt]
| kaputt | kaputter | am kaputtesten |
معانی
1. (محاورهای) خراب؛ شکسته و از کار افتادهبیشتر▾
• Das Radio ist kaputt.رادیو خراب است.
2. (محاورهای) ویران؛ از هم پاشیده (مجازی)بیشتر▾
• Die Ehe ist kaputt.ازدواج از هم پاشیده است.
3. (محاورهای) خسته و بیرمقبیشتر▾
• Ich bin heute total kaputt.من امروز کاملاً خستهام.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




