در حال بارگذاری...

صفتAdjektiv

fertig

[ˈfɛʁtɪç]
fertigfertigeram fertigsten

معانی

• Ich bin fertig, wir können gehen.من آماده‌ام، می‌توانیم برویم.
• Ich bin schon seit einer Viertelstunde fix und fertig.من یک ربع است که کاملاً آماده‌ام.
• Der Kuchen ist fertig.کیک آماده است.
• Ich habe die Aufgaben fertig.تکالیفم را تمام کرده‌ام.
• Fix und fertige Bauelemente verlassen das Werk.قطعات کاملاً آماده از کارخانه بیرون می‌آیند.
• Er ist ein fertiger Mensch.او آدم پخته‌ای است.
• Wir sind fertig mit dem Essen.ما غذایمان را تمام کرده‌ایم.
• Wann wird er mit dem Studium fertig?او کی تحصیلش را تمام می‌کند؟
• Wir zwei sind fertig miteinander.کار ما دو نفر با هم تمام شده است.
• Wirst du mit der Aufgabe ohne mich fertig?آیا بدون من از پس این کار برمی‌آیی؟
• Ich bin heute fix und fertig.من امروز از پا افتاده‌ام.
• Er kann die wichtigsten Fremdsprachen fertig sprechen.او مهم‌ترین زبان‌های خارجی را روان صحبت می‌کند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی