fertig
| fertig | fertiger | am fertigsten |
معانی
1. آماده؛ برای کاری مهیا (با sein)بیشتر▾
2. (محاورهای؛ fix und fertig) کاملاً آمادهبیشتر▾
3. تمامشده؛ ساخته و به پایان رسیدهبیشتر▾
4. (etw. fertig haben) کاری را تمام کرده باشدبیشتر▾
5. (محاورهای؛ fix und fertig) کاملاً و یکسره تمامشدهبیشتر▾
6. (مجازی) پخته و رسیده؛ کامل از نظر شخصیتبیشتر▾
7. (jmd. ist fertig mit etw.) کاری را به پایان رسانده بودنبیشتر▾
8. (jmd. wird fertig mit etw.) کاری را به پایان رساندنبیشتر▾
9. (مجازی، محاورهای؛ fertig mit der Welt) از جهان و مردم بریده بودن؛ با کسی کاری نداشتنبیشتر▾
10. (jmd. wird mit etw. fertig) از پس چیزی برآمدن؛ بر آن غلبه کردنبیشتر▾
11. (عامیانه؛ jmd. ist fertig) کاملاً خسته و درماندهبیشتر▾
12. کامل و تمامعیار؛ در حد استادیبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.




