Karte
معانی
1. کارت، برگه (شیءِ مستطیلیِ تخت از جنسی محکم، معمولاً کاغذ، مقوا یا پلاستیک، با کاربردی مشخص)بیشتر▾
2. ورقِ بازی (کارتِ تکی از دستهی ورق)بیشتر▾
3. (محاورهای، استعاری) نیتها و برگهای خود را آشکار کردنبیشتر▾
4. دستهی ورق (مجموعهی ورقهایی که با هم یک دست را تشکیل میدهند)بیشتر▾
5. کارتپستال (کارتی که برای ارسالِ پیامی کتبی به کار میرود، مانند کارتپستال یا کارتِ تصویری)بیشتر▾
6. بلیت (هممعنی با Eintrittskarte)بیشتر▾
7. بلیتِ وسایل نقلیهی عمومی (سندی که حقِ استفاده از وسایل حملونقلِ عمومی را میدهد)بیشتر▾
8. کارتِ ویزیت (هممعنی با Visitenkarte)بیشتر▾
9. منوی غذا (هممعنی با Speisekarte)بیشتر▾
10. (اغلب تاریخی) کوپنِ خواربار (هممعنی با Lebensmittelkarte)بیشتر▾
11. نقشه (نمایشِ طرحوار و مقیاسدار از یک منطقه)بیشتر▾
12. (ورزش) کارت (نشانهی اقدامی در برابرِ تخلفِ سنگین از قوانین؛ مانند کارتِ زرد و قرمز)بیشتر▾
13. کارت (کارتی که معمولاً دادههای الکترونیکی دارد و بهعنوان وسیلهی پرداخت یا احرازِ هویت به کار میرود؛ مانند کارتِ بانکی)بیشتر▾
14. کارتِ آبی (Blaue Karte؛ اجازهی اقامتِ اتحادیهی اروپا برای نیروهای متخصص)بیشتر▾
15. کارتِ سبز (Grüne Karte؛ سندِ بیمهی بینالمللیِ خودرو)بیشتر▾
16. کارتِ سبز (Grüne Karte؛ اجازهی اقامت و کارِ ایالات متحده)بیشتر▾
17. کارت (قطعهی سختافزاریِ یک سامانهی الکترونیکیِ ماژولار با کارکردی مشخص؛ مانند کارتِ گرافیک)بیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
