اسمNomen

Karte

die/[ˈkaʁtə]
جمع: Karten
ملکی: Karte

معانی

• Die Teilnehmer sollten ihre Fragen auf ausgelegte Karten notieren.شرکت‌کنندگان باید پرسش‌های خود را روی کارت‌هایی که گذاشته شده بود یادداشت می‌کردند.
• Er mischt ein Spiel Karten.او یک دسته ورق را بُر می‌زند.
• Jetzt legt er seine Karten offen auf den Tisch.اکنون او برگ‌هایش را رو می‌کند (یعنی نیت‌ها و طرحش را آشکار می‌کند).
• Im Westen spielt man üblicherweise mit dem sogenannten französischen Blatt.در غرب معمولاً با آنچه «ورقِ فرانسوی» نامیده می‌شود بازی می‌کنند.
• Er schickte mir eine Karte aus Berlin.او از برلین برایم یک کارت‌پستال فرستاد.
• Es gibt keine Karten mehr, keine einzige Karte.دیگر بلیتی نیست؛ حتی یک بلیت هم نیست.
• Ich muss noch eine Karte lösen.من هنوز باید بلیت بگیرم.
• Er ließ seine Karte da.او کارتِ ویزیتش را گذاشت و رفت.
• Wir essen nach der Karte.ما از روی منو غذا سفارش می‌دهیم.
• Im Krieg gab es Lebensmittel nur auf Karte.در زمانِ جنگ مواد غذایی فقط با کوپن به‌دست می‌آمد.
• Auf der Karte ist unser Dorf nicht eingezeichnet.روستای ما روی نقشه مشخص نشده است.
• Gelbe und Rote Karten können wegen unsportlichen Verhaltens gegeben werden.کارتِ زرد و قرمز را می‌توان به‌دلیلِ رفتارِ غیرورزشی نشان داد.
• Die Karte ist mit Chip, Barcode und Magnetstreifen ausgestattet.این کارت دارای تراشه، بارکد و نوارِ مغناطیسی است.
• Die Blaue Karte ist eine Aufenthaltsgenehmigung für hochqualifizierte Fachkräfte.کارتِ آبی اجازه‌ی اقامتی برای نیروهای بسیار متخصص است.
• Außerhalb der EU ist die Grüne Karte nach wie vor vorgeschrieben.در خارج از اتحادیه‌ی اروپا کارتِ سبز همچنان الزامی است.
• Die USA verlosen jedes Jahr rund 55.000 der begehrten grünen Karten.ایالات متحده هر سال حدود ۵۵ هزار کارتِ سبزِ پرطرفدار را قرعه‌کشی می‌کند.
• Zwei Grafikprozessoren auf einer Karte ermöglichen extreme Performance.دو پردازنده‌ی گرافیکی روی یک کارت، کارایی‌ای فوق‌العاده را ممکن می‌سازند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی