صفتAdjektiv
krank
| krank | kränker | am kränksten |
معانی
1. بیمار، ناخوش (در برابرِ سالم؛ دچارِ بیماری)بیشتر▾
• Er ist seit einer Woche schwer krank.او از یک هفته پیش بهسختی بیمار است.
2. (روانی) رنجور، دردمند (از نظرِ روحی و عاطفی)بیشتر▾
• Sie war krank vor Heimweh.او از دلتنگیِ وطن رنجور بود.
3. (اصطلاحِ شکار) زخمی (حیوانِ مورد اصابتِ گلوله)بیشتر▾
• Der Jäger fand ein krankes Reh im Wald.شکارچی در جنگل یک آهوی زخمی پیدا کرد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
