صفتAdjektiv

krank

krankkränkeram kränksten

معانی

• Er ist seit einer Woche schwer krank.او از یک هفته پیش به‌سختی بیمار است.
• Sie war krank vor Heimweh.او از دلتنگیِ وطن رنجور بود.
• Der Jäger fand ein krankes Reh im Wald.شکارچی در جنگل یک آهوی زخمی پیدا کرد.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی