صفتAdjektiv
gesund
| gesund | gesünder | am gesündesten |
معانی
1. سالم، تندرست (در برابرِ بیمار؛ فاقدِ بیماری و در سلامتیِ جسمی و روانی)بیشتر▾
• Nach der Operation ist er wieder gesund.پس از عمل او دوباره سالم است.
2. توانا، کاملاً کارآمد (آسیبندیده از بیماری)بیشتر▾
• Sie hat einen gesunden Körper.او بدنی سالم و توانا دارد.
3. شاداب، سرزنده (ظاهرِ بانشاط و طراوت)بیشتر▾
• Das Kind hat ein gesundes Aussehen.کودک ظاهری شاداب دارد.
4. (مجازی) طبیعی، عادی و بیعیببیشتر▾
• Ein gesunder Menschenverstand reicht hier aus.عقلِ سلیم در اینجا کافی است.
5. سلامتبخش، مفید برایِ سلامتیبیشتر▾
• Obst und Gemüse sind gesund.میوه و سبزی سالم و مفیدند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
