صفتAdjektiv

gesund

gesundgesünderam gesündesten

معانی

• Nach der Operation ist er wieder gesund.پس از عمل او دوباره سالم است.
• Sie hat einen gesunden Körper.او بدنی سالم و توانا دارد.
• Das Kind hat ein gesundes Aussehen.کودک ظاهری شاداب دارد.
• Ein gesunder Menschenverstand reicht hier aus.عقلِ سلیم در اینجا کافی است.
• Obst und Gemüse sind gesund.میوه و سبزی سالم و مفیدند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی