1فعلVerb
Lieben
Präsens: liebt
Präteritum: liebte
Perfekt: hat geliebt
| Perfekt | Präteritum | Präsens | Pronomen |
|---|---|---|---|
| habe geliebt | liebte | liebe | ich |
| hast geliebt | liebtest | liebst | du |
| hat geliebt | liebte | liebt | er/sie/es |
| haben geliebt | liebten | lieben | wir |
| habt geliebt | liebtet | liebt | ihr |
| haben geliebt | liebten | lieben | sie/Sie |
معانی
1. (کسی را) دوست داشتن، عشق ورزیدن؛ احساسِ محبتِ شدید به یک شخص داشتنLieben+akk.بیشتر▾
• Der Mann liebt seine Frau.مرد همسرش را دوست دارد.
2. (چیزی یا ایدهای را) دوست داشتن، بسیار علاقه داشتنLieben+akk.بیشتر▾
• Sie liebt die Natur und die Musik.او طبیعت و موسیقی را دوست دارد.
3. (کمرنگشده) ترجیح دادن، مایل بودن به چیزیLieben+akk.بیشتر▾
• Sie liebt schöne Kleider, grelle Farben, den Luxus.او لباسهایِ زیبا، رنگهایِ تند و تجمل را دوست دارد.
4. (انعکاسی، دوطرفه) همدیگر را دوست داشتنsich Liebenبیشتر▾
• Sie lieben sich sehr.آنها همدیگر را بسیار دوست دارند.
2
اسمNomen
das
ملکی: des Liebens
معانی
1. دوست داشتن، عشق ورزیدن (برابرِ معنیِ فعلِ lieben)بیشتر▾
• Das Lieben will gelernt sein.عشق ورزیدن را باید آموخت.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
