liegen
| Perfekt | Präteritum | Präsens | Pronomen |
|---|---|---|---|
| habe gelegen | lag | liege | ich |
| hast gelegen | lagst | liegst | du |
| hat gelegen | lag | liegt | er/sie/es |
| haben gelegen | lagen | liegen | wir |
| habt gelegen | lagt | liegt | ihr |
| haben gelegen | lagen | liegen | sie/Sie |
معانی
1. خوابیده بودن؛ در حالت افقی روی سطحی قرار داشتن، به درازا کشیده بودن (در برابر ایستادن و نشستن)liegenintransitivبیشتر▾
2. قرار داشتن، بودن؛ برای حالتی که جسمی مسطح بهطور طبیعی در آن استliegenintransitivبیشتر▾
3. (پوشاندن) گسترده بودن روی چیزی (مثلاً مه یا سایه)liegenintransitivبیشتر▾
4. موقعیت جغرافیایی داشتن؛ واقع شدنliegenintransitivبیشتر▾
5. جایگاه یا محل استقرار داشتن (مثلاً کشتی در بندر)liegenintransitivبیشتر▾
6. (گفتاری، تحقیرآمیز) زیاد یا مدتی طولانی در جایی ماندنliegenintransitivبیشتر▾
7. در چیزی نهفته بودن، در بر داشتنliegenin+dat.بیشتر▾
8. بیانگر نسبت یا رابطه با کسی یا چیزی؛ قرار داشتن (در رتبه یا مقدار)liegenintransitivبیشتر▾
9. بیانگر روندی زمانی؛ (در زمان) فاصله داشتنliegenintransitivبیشتر▾
10. در حالت یا روندی معین بودن (با auf، in، unter)liegenauf+dat.بیشتر▾
11. در حالتی (مثلاً بیماری یا بیهوشی) بودنliegenin+dat.بیشتر▾
12. زیر چیزی بودن (مثلاً زیر آتش)liegenunter+dat.بیشتر▾
13. (کاربرد کمرنگشده) در عبارتهای ثابتliegenintransitivبیشتر▾
14. سنگینی کردن بر چیزی یا کسی (مثلاً غذا بر معده)liegenauf+dat.بیشتر▾
15. برای کسی مهم بودن؛ کسی به چیزی اهمیت دادنliegenan+dat.بیشتر▾
16. با تمایل یا استعداد طبیعی کسی سازگار بودن؛ به کسی خوشآمدنliegen+dat.بیشتر▾
17. علت چیزی بودن؛ ناشی از کسی یا چیزی بودنliegenan+dat.بیشتر▾
18. در اختیار یا اختیار تصمیم کسی بودنliegenbei+dat.بیشتر▾
19. وضعیت دیگری داشتن؛ متفاوت بودنliegenintransitivبیشتر▾
20. چیزی را در انبار یا موجود داشتنliegen+akk.بیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
