Stehen
| Perfekt | Präteritum | Präsens | Pronomen |
|---|---|---|---|
| habe gestanden | stand | stehe | ich |
| hast gestanden | standest | stehst | du |
| hat gestanden | stand | steht | er/sie/es |
| haben gestanden | standen | stehen | wir |
| habt gestanden | standet | steht | ihr |
| haben gestanden | standen | stehen | sie/Sie |
معانی
1. ایستادن (در حالتِ راست با تمامِ وزن بر پاها در یک جا ماندن؛ شاملِ ایستادنِ کاری مانندِ نگهبانی دادن یا ایستادن در صف)Stehenintransitivبیشتر▾
2. (اشیا) در جایی قرار داشتن، (روی پایه یا سطح) ایستاده بودنStehenintransitivبیشتر▾
3. (کسی یا چیزی) در جایی بودن، وجود داشتنStehenintransitivبیشتر▾
4. (چیزی) در جایی نوشته یا چاپ شده بودنStehenintransitivبیشتر▾
5. (چیزی) هنوز در جایی برپا بودن، هنوز پابرجا و باقی بودنStehenintransitivبیشتر▾
6. (چیزی) موقعیتِ معینی داشتن؛ (مانندِ سطحِ آب) تا حدی رسیدنStehenintransitivبیشتر▾
7. (باد، جهت) متوجه سویی بودن، بهطرفی بودن (مانندِ وزشِ باد)Stehenintransitivبیشتر▾
8. (معنایِ کمرنگشده، با حرفهایِ اضافه) در وضعیتی بودن (مانندِ «unter Kontrolle stehen»، «im Mittelpunkt stehen»، «auf dem Spiel stehen»)Stehenintransitivبیشتر▾
9. (ساعت، هوا) ایستاده بودن، متوقف بودن، کار نکردنStehenintransitivبیشتر▾
10. (چیزی) تمام و آماده بودن، به پایان رسیده بودنStehenintransitivبیشتر▾
11. (چیزی) سفت بودن و بیرون زدن، راست ایستادنStehenintransitivبیشتر▾
12. (اسکی) در پرش، بهسلامت فرود آمدن، زمین نخوردنStehenintransitivبیشتر▾
13. (لباس) به کسی آمدن، برازنده بودنStehenintransitivبیشتر▾
14. (چیزی) شانسِ موفقیت داشتن، وضعیتِ آن خوب یا بد بودنStehenintransitivبیشتر▾
15. (با کسی) رابطهیِ خوبی داشتن؛ نسبت به چیزی نگرشی داشتنStehenintransitivبیشتر▾
16. (برایِ کسی یا چیزی) پشتیبانی کردن، پایِ حرف یا کسی ایستادنStehenzu+dat.بیشتر▾
17. (محاورهای) شیفته و علاقهمندِ ویژهیِ چیزی یا کسی بودنStehenauf+akk.بیشتر▾
18. (محاورهای) وضعِ مالیِ خوبی داشتنsich Stehenبیشتر▾
19. (قانون) مجازاتی برایِ جرمی تعیین شدنStehenauf+akk.بیشتر▾
20. (با «zu + مصدر») بیانِ مفهومِ مجهول: باید یا انتظار میرفت کهStehenintransitivبیشتر▾
21. (چیزی) نمایندگی کردن، نمادِ چیزی بودنStehenfür+akk.بیشتر▾
22. (دستور زبان) بهکار رفتن (در حالتی خاص)Stehenintransitivبیشتر▾
23. (ادبی) به اختیارِ کسی بودن، وابسته به تصمیمِ کسی بودنStehenbei+dat.بیشتر▾
24. (اداری) پرسشی مطرح شدن که باید حل شودStehenintransitivبیشتر▾
25. (در عبارتهایِ مجازی) مانندِ «teuer zu stehen kommen» (گران تمام شدن)، «mit etw. stehen und fallen» (وابسته بودن)، «ins Haus stehen» (در پیش بودن)Stehenintransitivبیشتر▾
معانی
1. ایستادن (حالت یا عملِ ایستادهبودن)بیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
