اسمNomen

Onkel

der/[ˈɔŋkl̩]

معانی

جمع: Onkelملکی: des Onkels
• Nur fünf Jahre Altersunterschied trennen den Neffen vom Onkel.فقط پنج سال اختلافِ سن برادرزاده را از عمویش جدا می‌کند.
جمع: Onkelملکی: des Onkels
• Das hat mir der Onkel dort gegeben.این را آن آقا آنجا به من داد.
جمع: Onkelملکی: des Onkels
• Morgen kommt der Onkel mit dem Paket.فردا آن مرد با بسته می‌آید.
جمع: Onkelملکی: des Onkels
• Sein großer Onkel ist einen Tick kleiner als der danebenliegende Zeh.شستِ پایش کمی از انگشتِ کناری کوچک‌تر است.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی