Ordnung
معانی
1. ساماندهی، مرتبکردن (عملِ نظمدادن و ساماندادن)بیشتر▾
2. نظم، ترتیب (وضعیتِ مرتب و منظم)بیشتر▾
3. نظمِ زندگی (زندگیِ منظمِ خانگی، کار یا برنامهی روزانهی کسی)بیشتر▾
4. انضباط (دیسیپلینی که کسی خود را تابعِ آن میکند)بیشتر▾
5. نظام (دستگاهی از روابطِ قاعدهمند که اجزای یک کل در آن با هم نسبت دارند؛ مانند ترتیبِ الفبایی)بیشتر▾
6. (زیستشناسی) راسته (واحدی در ردهبندیِ موجودات زنده که میانِ رده و تیره قرار دارد)بیشتر▾
7. نظمِ اجتماعی (نظامِ روابطِ اجتماعی در یک شکلِ اقتصادیـاجتماعی؛ ساختارِ جامعه)بیشتر▾
8. (حقوق) مقررات، آییننامه (قانونی که روندِ دادرسی یا رفتارِ شرکتکنندگان در ترافیک را تنظیم میکند)بیشتر▾
9. درجه، مرتبه (پلهای در یک ردیف یا ترتیب؛ مانند ردیف و ترتیبِ اندازه)بیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
