اسمNomen

Reis

der / das/[ʀaɪ̯s]

معانی

جمع: Reiseملکی: Reises
• Es gibt Reis mit Butterhühnchen und Gemüse.برنج با مرغ کره‌ای و سبزی هست.
جمع: Reiseملکی: Reises
• Die Erde jenes Ackers war feucht und schwer, und der Reis wuchs darauf so üppig wie Unkraut.خاک آن مزرعه نمناک و سنگین بود و برنج روی آن مثل علف هرز پرپشت رشد می‌کرد.
جمع: Reiserملکی: Reises
• Sie machten ein Lagerfeuer aus trockenen Reisern.آن‌ها از شاخه‌های خشک آتشی روشن کردند.
جمع: Reiserملکی: Reises
• Er sammelt Reiser für das Feuer.او شاخه‌های ریز را برای آتش جمع می‌کند.
جمع: Reiserملکی: Reises
• An besonders heimlichen Stellen trieb schon ein erstes scheues Reis.در جاهای بسیار پنهان نخستین جوانه‌ی خجالتی هم می‌رویید.
جمع: Reiserملکی: Reises
• Joseph, ihr Reis, der wahrhafte Sohn, wuchs heran.یوسف، فرزندشان، پسر حقیقی، رشد می‌کرد.
جمع: Reiserملکی: Reises
• Er pfropft einem alten Baum ein neues Reis auf.او به یک درخت کهنسال قلمه‌ی تازه‌ای پیوند می‌زند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی