schlecht
| schlecht | schlechter | am schlechtesten |
معانی
1. (کیفیت و عملکرد) بد، سطحِ پایین یا دارایِ عیب و نقصبیشتر▾
2. (سلامت و عملکرد) ناسالم، نامناسب یا از کار افتادهبیشتر▾
3. (برایِ فرد) ناتوان از برآوردنِ انتظارات و الزاماتبیشتر▾
4. (برایِ چیزی) کمموفقیت، نامناسب برایِ مقصودبیشتر▾
5. (غذا و نوشیدنی) فاسد، دیگر قابلخوردن نبودنبیشتر▾
6. (سلیقه و خواسته) ناخوشایند، نامطلوب، ناگواربیشتر▾
7. (عبارت) «nicht das Schlechteste»: نسبتاً مناسب و مطلوببیشتر▾
8. (با «jmdm. ist schlecht») حالِ کسی بد بودن، حالتِ تهوع داشتنبیشتر▾
9. (با «es haben») وضعِ بدی داشتن، در موقعیتِ بدی بودنبیشتر▾
10. (با «sich stehen») وضعِ مالیِ بدتری داشتن، در موقعیتِ نامساعدتری بودنبیشتر▾
11. (مقدار) کم، ناکافی (از نظرِ تعداد یا مقدار)بیشتر▾
12. (نتیجه) نامطلوب، بهگونهای که از موفقیت راضی نباشیبیشتر▾
13. (اخلاق) شرور، خبیث (با خواستِ آسیبرساندن به دیگران)بیشتر▾
14. (رفتار) نامهربان یا بدرفتار با کسیبیشتر▾
15. (روابط) همراه با ناسازگاری، دعوا و ناخوشیبیشتر▾
16. (جامعه) برخلافِ انتظاراتِ جمع، ناشایست (در نقشی که از کسی انتظار میرود)بیشتر▾
17. (ادب) بیادب و نامناسب (برخلافِ قواعدِ ادب و نجابت)بیشتر▾
18. (توانایی) فقط با زحمت، بهدشواریبیشتر▾
19. (با «etw. schlecht tun können») نتوانستن، شدنی نبودنبیشتر▾
20. (عبارت) «schlecht möglich»: بعید بودن، بهسختی شدنیبیشتر▾
21. (کهنه) ساده، بیپیرایه (مترادفِ schlicht، einfach)بیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
