صفتAdjektiv
selbstständig
[ˈzɛlpstʃtɛndɪç]
| selbstständig | selbstständiger | am selbstständigsten |
معانی
1. خوداشتغال؛ کسی که شغلی را با ریسک اقتصادی خود انجام میدهد و کارفرما یا مسئول کسبوکار خودش استبیشتر▾
• Ramona hat sich vor vier Jahren als Kosmetikerin selbstständig gemacht.رامونا چهار سال پیش بهعنوان آرایشگر برای خودش کسبوکار راه انداخت.
2. مستقل در عمل؛ بدون راهنمایی و کمک دیگران و با مسئولیت خود (برای آدمها و گاهی حیوانات)بیشتر▾
• Ein selbstständiger Mensch denkt und handelt eigenverantwortlich.انسان مستقل خودش فکر و عمل میکند.
3. مستقل و خودمختار؛ وابستهنبودن به دیگران (برای کشور، رشته، کودکان و...)بیشتر▾
• Viele ehemalige Kolonien sind selbstständige Staaten geworden.بسیاری از مستعمرههای پیشین کشورهای مستقل شدهاند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی




