اسمNomen

Sprache

die/[ˈʃpʀaːχə]
جمع: Sprachen
ملکی: Sprache

معانی

• die deutsche, russische, englische Spracheزبانِ آلمانی، روسی، انگلیسی
• er hat durch einen Schlaganfall die Sprache verlorenاو بر اثرِ سکته توانِ گفتار را از دست داد.
• an seiner Sprache erkannte man sofort den gebürtigen Berlinerاز لهجه‌یِ او فوراً می‌شد فهمید که زاده‌یِ برلین است.
• eine lebendige, anschauliche, bildhafte Spracheزبانی زنده، روشن و پراستعاره
• diese Zahlen sprechen eine beredte Spracheاین ارقام گویای بسیار چیزی هستند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی