اسمNomen
Sprache
die/[ˈʃpʀaːχə]
جمع: Sprachen
ملکی: Sprache
معانی
1. زبان؛ نظامِ تاریخیِ نشانههایِ کلامی که وسیلهیِ ارتباطِ یک جامعه و ابزارِ اندیشیدنِ مفهومی استبیشتر▾
• die deutsche, russische, englische Spracheزبانِ آلمانی، روسی، انگلیسی
2. گفتار؛ توانِ سخن گفتنبیشتر▾
• er hat durch einen Schlaganfall die Sprache verlorenاو بر اثرِ سکته توانِ گفتار را از دست داد.
3. شیوهیِ سخن گفتن؛ لحنِ تلفظبیشتر▾
• an seiner Sprache erkannte man sofort den gebürtigen Berlinerاز لهجهیِ او فوراً میشد فهمید که زادهیِ برلین است.
4. شیوهیِ بیان؛ سبکبیشتر▾
• eine lebendige, anschauliche, bildhafte Spracheزبانی زنده، روشن و پراستعاره
5. (اصطلاحی) بیانِ آشکار؛ آنچه چیزی بیواسطه میگوید (eine deutliche Sprache reden)بیشتر▾
• diese Zahlen sprechen eine beredte Spracheاین ارقام گویای بسیار چیزی هستند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
