Stück
معانی
1. تکه، پاره؛ بخش جداشدهی (اغلب بهزور) یک کلبیشتر▾
2. قطعه، برش؛ بخش مجزا و کامل از یک کل (مثل برش کیک)؛ اغلب بهعنوان واحد مقداربیشتر▾
3. مقدار مشخصی از یک ماده که یک واحد بسته را میسازد؛ عدد (مثلاً حبه)بیشتر▾
4. واحد شمارش؛ عدد (بدون ذکر نوع)بیشتر▾
5. نمایشنامه، تئاتربیشتر▾
6. قطعهی موسیقی، بهویژه ساز کوتاهبیشتر▾
7. (in Stücke) تکهتکه، خردبیشتر▾
8. شیء (باارزش) از میان تعدادی چیز همنوع، بهویژه لباس یا اثاثیه؛ نمونه، قطعهبیشتر▾
9. (ein Stück) اندکی، تا اندازهای؛ فاصله یا درجهای نامعینبیشتر▾
10. (ein Stück) مقداری از راه؛ فاصلهای کوتاه (فقط قیدی)بیشتر▾
11. (ein großes Stück Arbeit) کار زیاد، تلاش بسیاربیشتر▾
12. (محاورهای) ein schönes Stück Geld: مقدار قابلتوجه پولبیشتر▾
13. (محاورهای) برای انسانها؛ نفربیشتر▾
14. (ein Stück Vieh) یک رأس دام؛ جمع: Stückبیشتر▾
15. (اصطلاح تخصصی) نمونه؛ یک جانور از یک گونه (هممعنی Exemplar)بیشتر▾
16. (عامیانه، تحقیرآمیز) آدم، پسره؛ فقط مفردبیشتر▾
17. (عامیانه، تحقیرآمیز) در ترکیب با صفت: کار زشت؛ بیشرمی (ein starkes Stück)بیشتر▾
18. (محاورهای، منسوخشونده) Stückchen: شیطنت، بازیگوشیبیشتر▾
19. (große Stücke auf jmdn. halten) کسی را بسیار ارج نهادنبیشتر▾
20. (aus freien Stücken) از روی میل، داوطلبانهبیشتر▾
21. (in allen Stücken) از هر نظر، در هر موردبیشتر▾
22. (گویشی) in einem Stück: یکنفس، بدون وقفهبیشتر▾
23. (گویشی، عامیانه) Stücker acht: حدود هشت؛ فقط جمعبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
