surfen
| Perfekt | Präteritum | Präsens | Pronomen |
|---|---|---|---|
| habe/bin gesurft | surfte | surfe | ich |
| hast/bist gesurft | surftest | surfst | du |
| hat/ist gesurft | surfte | surft | er/sie/es |
| haben/sind gesurft | surften | surfen | wir |
| habt/seid gesurft | surftet | surft | ihr |
| haben/sind gesurft | surften | surfen | sie/Sie |
معانی
1. (در اینترنت) وبگردی کردن؛ با کلیک روی پیوندها از صفحهای به صفحهی دیگر رفتن و بهدنبال اطلاعات گشتنsurfenintransitivبیشتر▾
2. موجسواری کردن؛ سوار تخته بر روی امواج رفتنsurfenintransitivبیشتر▾
3. بادسواری کردن؛ با تختهی بادباندار روی آب لیز خوردن (windsurfen)surfenintransitivبیشتر▾
4. (سوار تخته بودن و) به جایی رسیدن؛ با موجسواری به مقصدی رفتنsurfenintransitivبیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
