صفتAdjektiv
verboten
[fɛɐ̯ˈboːtn̩]
| verboten | verbotener | am verbotensten |
معانی
1. ممنوع (ناسازگار با قراردادها، قواعد و تابوها)بیشتر▾
• Parken ist hier verboten.پارک کردن اینجا ممنوع است.
2. (گفتاری، تحقیرآمیز) زشت، بیذوق (بیش از حد چشمگیر یا مبالغهآمیز)بیشتر▾
• Das Kleid sieht verboten aus.این لباس زننده به نظر میرسد.
3. (زبان عامیانه، تشدیدی) فوقالعاده، خیرهکنندهبیشتر▾
• Die Party war verboten gut.مهمانی فوقالعاده بود.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
