صفتAdjektiv

verboten

[fɛɐ̯ˈboːtn̩]
verbotenverboteneram verbotensten

معانی

• Parken ist hier verboten.پارک کردن اینجا ممنوع است.
• Das Kleid sieht verboten aus.این لباس زننده به نظر می‌رسد.
• Die Party war verboten gut.مهمانی فوق‌العاده بود.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی