صفتAdjektiv

zackig

[ˈtsakɪç]
zackigzackigeram zackigsten

معانی

• Der Berg hat eine zackige Form.کوه شکلی دندانه‌دار دارد.
• Die zackigen Felsen an der Küste machten das Wandern gefährlich.صخره‌های دندانه‌دارِ کنارِ ساحل پیاده‌روی را خطرناک می‌کرد.
• Das zackige Profil der Gebirgskette, das sich scharf gegen den Himmel abzeichnete, zog jedes Jahr zahlreiche Fotografen an.نمای دندانه‌دارِ رشته‌کوه که به‌وضوح در برابرِ آسمان دیده می‌شد، هر سال عکاسانِ زیادی را جذب می‌کرد.
• Der Soldat grüßte zackig.سرباز با حالتی سفت و سریع سلام نظامی داد.
• Mit einer zackigen Bewegung nahm der Offizier Haltung an.افسر با یک حرکتِ سریع و دقیق حالتِ آماده‌باش گرفت.
• Der Ausbilder erteilte seine Befehle in einem derart zackigen Ton, dass selbst erfahrene Rekruten zusammenzuckten.مربی دستوراتش را با چنان لحنِ خشک و برنده‌ای می‌داد که حتی سربازانِ باتجربه هم جا می‌خوردند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی