صفتAdjektiv

zerklüftet

[tsɛɐ̯ˈklʏftət]
zerklüftetzerklüfteteram zerklüftetsten

معانی

• Die Felsen sind zerklüftet.صخره‌ها ناهموار و شکافته‌اند.
• Die zerklüftete Küste zieht viele Wanderer an.ساحلِ ناهموار و شکافته گردشگرانِ زیادی را جذب می‌کند.
• Das zerklüftete Gebirgsmassiv, dessen tiefe Schluchten kaum erforscht sind, gilt als eines der wildesten Naturgebiete Europas.تودهٔ کوهستانیِ ناهموار و شکافته که دره‌های عمیقش به‌ندرت کاوش شده‌اند، یکی از وحشی‌ترین مناطقِ طبیعیِ اروپا به‌شمار می‌رود.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی