صفتAdjektiv
zaghaft
[ˈtsaːkˌhaft]
| zaghaft | zaghafter | am zaghaftesten |
معانی
1. مردد، با تردید، خجولبیشتر▾
• Das Kind lächelte zaghaft.بچه با تردید لبخند زد.
• Sie stellte ihre Frage zaghaft, weil sie Angst hatte, etwas Falsches zu sagen.او سؤالش را با تردید پرسید، چون میترسید چیزِ اشتباهی بگوید.
• Trotz zaghafter Proteste innerhalb der Partei wurde der umstrittene Gesetzentwurf ohne größere Änderungen verabschiedet.با وجودِ اعتراضهای مردد در داخلِ حزب، لایحهٔ بحثبرانگیز بدونِ تغییراتِ چشمگیری تصویب شد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
