اسمNomen
Zehe
die/[ˈtseːə]
جمع: Zehen
ملکی: Zehe
معانی
1. انگشتِ پابیشتر▾
• Das Baby spielt gern mit seinen Zehen.نوزاد دوست دارد با انگشتهای پایش بازی کند.
• Beim Barfußlaufen im Sand vergräbt sie gerne ihre Zehen im warmen Boden.موقعِ پابرهنه راه رفتن روی شن، او دوست دارد انگشتهای پایش را در زمینِ گرم فرو کند.
• Die Physiotherapeutin erklärte, dass eine gute Beweglichkeit der Zehen für das Gleichgewicht beim Gehen entscheidend ist.فیزیوتراپیست توضیح داد که تحرکِ خوبِ انگشتهای پا برای تعادل هنگامِ راه رفتن تعیینکننده است.
2. حبه، پَر (مثلاً سیر)بیشتر▾
• Das Rezept braucht zwei Zehen Knoblauch.این دستورِ پخت به دو حبه سیر نیاز دارد.
• Sie presste eine Zehe Knoblauch in die heiße Pfanne.او یک حبه سیر را در ماهیتابهٔ داغ له کرد.
• Für eine kräftigere Würzung kann man ruhig noch eine zusätzliche Zehe Knoblauch fein hacken und untermischen.برای طعمدهیِ قویتر میشود بدونِ نگرانی یک حبه سیرِ اضافه را ریز خرد کرد و اضافه کرد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
