صفتAdjektiv
zeitlich
[ˈtsaɪ̯tlɪç]
معانی
1. زمانی؛ از نظرِ زمان، مربوط به زمانبیشتر▾
• Das ist zeitlich kein Problem.این از نظرِ زمان مشکلی نیست.
• Die zeitliche Reihenfolge der Ereignisse war für die Ermittler entscheidend.ترتیبِ زمانیِ رویدادها برای بازپرسان تعیینکننده بود.
• Aus zeitlichen Gründen konnten nicht alle Punkte der Tagesordnung ausführlich diskutiert werden.بهدلایلِ زمانی، امکانِ بحثِ کاملِ همهٔ موارِدِ دستورِ جلسه وجود نداشت.
2. دنیوی، مادی؛ فانی، ناپایدار (در مقابلِ ابدی/روحانی)بیشتر▾
• Geld ist ein zeitliches Gut.پول یک دارایی دنیوی است.
• Der Mönch predigte über den Unterschied zwischen zeitlichen und ewigen Werten.راهب دربارهٔ تفاوتِ میانِ ارزشهای دنیوی و ابدی موعظه کرد.
• In seiner Predigt warnte er davor, sich zu sehr an zeitliche Güter zu klammern, da sie letztlich vergänglich seien.او در موعظهاش هشدار داد که نباید بیشازحد به داراییهای دنیوی چسبید، چون اینها در نهایت فانی هستند.
3. (در عبارتِ ثابتِ «das Zeitliche segnen») به رحمتِ ایزدی پیوستن، درگذشتن، مردنبیشتر▾
• Der alte Mann hat gestern das Zeitliche gesegnet.پیرمرد دیروز به رحمتِ ایزدی پیوست.
• Nach langer Krankheit segnete er schließlich das Zeitliche.او پس از بیماریِ طولانی سرانجام درگذشت.
• Erst als der alte Fabrikbesitzer das Zeitliche gesegnet hatte, kam ans Licht, wie hoch seine Schulden tatsächlich waren.فقط پس از آنکه صاحبِ کارخانهٔ پیر درگذشت، مشخص شد که بدهیهایش واقعاً چقدر زیاد بوده است.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
