اسمNomen
Zerfall
der/[tsɛɐ̯ˈfal]
ملکی: Zerfalls
معانی
1. فروپاشی، انحطاط، زوال (نظام، امپراتوری، اخلاق و غیره)بیشتر▾
• Der Zerfall des Römischen Reiches dauerte Jahrhunderte.فروپاشیِ امپراتوریِ روم قرنها طول کشید.
• Viele Historiker erforschen die Ursachen für den politischen Zerfall der Sowjetunion.بسیاری از مورخان دلایلِ فروپاشیِ سیاسیِ اتحادِ جماهیرِ شوروی را بررسی میکنند.
• Der schleichende moralische Zerfall einer Gesellschaft lässt sich oft erst rückblickend an konkreten historischen Ereignissen festmachen.زوالِ تدریجیِ اخلاقیِ یک جامعه را اغلب فقط با نگاهی بهگذشته میتوان به رویدادهای تاریخیِ مشخص نسبت داد.
2. تجزیه، واپاشی (فیزیکی/شیمیایی/زیستی؛ مثلاً واپاشیِ رادیواکتیو)بیشتر▾
• Der biologische Zerfall organischer Stoffe dauert unterschiedlich lange.تجزیهٔ زیستیِ موادِ آلی مدتزمانِ متفاوتی طول میکشد.
• Beim radioaktiven Zerfall wandelt sich ein instabiler Atomkern in einen anderen um.در واپاشیِ رادیواکتیو، هستهٔ اتمیِ ناپایدار به هستهٔ دیگری تبدیل میشود.
• Die Halbwertszeit gibt an, nach welcher Zeitspanne die Hälfte der Atomkerne eines radioaktiven Elements durch Zerfall umgewandelt wurde.نیمهعمر نشان میدهد پس از چه بازهٔ زمانی نیمی از هستههای اتمیِ یک عنصرِ رادیواکتیو از طریقِ واپاشی تبدیل شدهاند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
