صفتAdjektiv
zerlesen
[tsɛɐ̯ˈleːzən]
معانی
1. کهنه و مندرس از بس خواندهشدن (کتاب، مجله)بیشتر▾
• Das Buch ist zerlesen.کتاب از بس خوانده شده کهنه است.
• In der Bibliothek stand ein völlig zerlesenes Exemplar des Romans im Regal.در کتابخانه یک نسخهٔ کاملاً کهنهشدهٔ رمان روی قفسه بود.
• Der alte Reiseführer, den sie von ihrer Großmutter geerbt hatte, war so zerlesen, dass sich einzelne Seiten schon vom Einband lösten.کتابچهٔ راهنمای قدیمی که او از مادربزرگش به ارث برده بود، آنقدر کهنه و مندرس بود که تکهتکهی صفحات از جلد جدا میشد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
