اسمNomen

Zermürbung

die/[tsɛɐ̯ˈmʏʁbʊŋ]
جمع: Zermürbungen
ملکی: Zermürbung

معانی

• Die Zermürbung der Gefangenen war das Ziel der Folterer.فرسودنِ زندانیان هدفِ شکنجه‌گران بود.
• Nach Monaten der Zermürbung gab die Belegschaft ihren Widerstand auf.بعد از ماه‌ها فرسایش، کارکنان مقاومتشان را رها کردند.
• Der Krieg entwickelte sich zu einer Zermürbung, bei der beide Seiten mehr Kraft verloren, als sie zu gewinnen hofften.جنگ به یک نبردِ فرسایشی تبدیل شد که در آن هر دو طرف بیش از آنچه امید داشتند به‌دست بیاورند، نیرو از دست دادند.

کلمات ذخیره شده

شما هنوز کلمه‌ای در لیست
خود ذخیره نکرده‌اید.

آیکون سیو

با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیره‌شده»‌ی پروفایلت اضافه می‌شود.

رنگ‌بندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی