صفتAdjektiv
zimperlich
[ˈtsɪmpɐlɪç]
| zimperlich | zimperlicher | am zimperlichsten |
معانی
1. نازکنارنجی، ظریفطبع، زودرنج (بیش از حد حساس یا با ادا)بیشتر▾
• Sei nicht so zimperlich!اینقدر نازکنارنجی نباش!
• Er ist zu zimperlich, um sich mit Insekten zu beschäftigen.او خیلی نازکنارنجی است که بخواهد با حشرات سروکار داشته باشد.
• Ohne jede zimperliche Zurückhaltung sprach die Chirurgin offen über die blutigen Details der Operation.جراح بدونِ کوچکترین تعللِ نازکنارنجانه دربارهٔ جزئیاتِ خونینِ عمل صریح صحبت کرد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
