صفتAdjektiv
zitterig
[ˈtsɪtərɪç]
| zitterig | zitteriger | am zitterigsten |
معانی
1. لرزان، رعشهدار (دست، صدا، خط)بیشتر▾
• Seine Hände sind zitterig.دستهای او لرزان هستند.
• Vor Aufregung hatte sie eine ganz zitterige Stimme.او از هیجان صدایی کاملاً لرزان داشت.
• Die zitterige Handschrift des alten Briefes ließ vermuten, dass der Verfasser ihn im hohen Alter geschrieben hatte.خطِ لرزانِ نامهٔ قدیمی نشان میداد که نویسنده آن را در سنِ بالا نوشته است.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
