صفتAdjektiv
zittrig
[ˈtsɪtʁɪç]
| zittrig | zittriger | am zittrigsten |
معانی
1. لرزان، رعشهداربیشتر▾
• Der alte Mann hat eine zittrige Hand.پیرمرد دستی لرزان دارد.
• Mit zittriger Stimme bedankte sie sich bei allen Gästen.او با صدایی لرزان از همهٔ مهمانان تشکر کرد.
• Trotz seiner zittrigen Knie stellte sich der Redner mutig vor das große Publikum.با وجودِ زانوهایِ لرزانش، سخنران با شجاعت در برابرِ حضارِ بزرگ ایستاد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
