قید حالتModaladverb
zu wenig
[tsuː ˈveːnɪç]
معانی
1. خیلی کم، بهاندازۀ کافی نه، کمتر از حدِ لازمبیشتر▾
• Ich habe zu wenig Geld dabei.من پولِ خیلی کمی همراهم دارم (کافی نیست).
• In dieser Wohnung gibt es zu wenig Platz für eine vierköpfige Familie.در این آپارتمان برای یک خانوادهٔ چهارنفره جا خیلی کم است.
• Viele Experten warnen, dass in den kommenden Jahrzehnten zu wenig qualifizierte Fachkräfte zur Verfügung stehen werden, um den wachsenden Bedarf zu decken.بسیاری از کارشناسان هشدار میدهند که در دهههای آینده نیروی کارِ متخصصِ کافی برای پاسخگویی به نیازِ روبهرشد در دسترس نخواهد بود.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
