قید زمانTemporaladverb
zuerst
[tsuˈʔeːɐ̯st]
معانی
1. اول، پیش از همه، قبل از هر چیزبیشتر▾
• Ich wasche mir zuerst die Hände.من اول دستهایم را میشویم.
• Bevor wir das Haus verlassen, sollten wir zuerst die Fenster schließen.قبل از اینکه خانه را ترک کنیم، باید اول پنجرهها را ببندیم.
• Wer bei diesem Wettbewerb zuerst die Ziellinie überquert, gewinnt automatisch den Hauptpreis, unabhängig von der Zeit der anderen.هرکسی در این مسابقه زودتر از همه خطِ پایان را رد کند، بدونِ توجه به زمانِ دیگران، خودبهخود جایزهٔ اصلی را میبرد.
2. ابتدا، در ابتدا، اول، نخست، در آغازبیشتر▾
• Zuerst war ich traurig, aber jetzt geht es mir besser.اول ناراحت بودم، اما حالا حالم بهتر است.
• Zuerst dachte sie, es sei nur ein Missverständnis.او در ابتدا فکر میکرد که فقط یک سوءتفاهم است.
• Zuerst schien das Projekt aussichtslos, doch mit wachsender Erfahrung erkannte das Team allmählich neue Lösungswege.در ابتدا این پروژه بیامید به نظر میرسید، اما با افزایشِ تجربه، تیم بهتدریج راهحلهای جدیدی یافت.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
