اسمNomen
Zufall
der/[ˈtsuːfal]
جمع: Zufälle
ملکی: Zufalls
معانی
1. تصادف، اتفاقبیشتر▾
• Das war reiner Zufall.این کاملاً یک تصادف بود.
• Durch einen glücklichen Zufall trafen sie sich nach Jahren wieder.بهواسطهٔ یک تصادفِ خوشیمن، بعد از سالها دوباره همدیگر را دیدند.
• Ob es sich bei der Entdeckung um einen bloßen Zufall handelte oder um das Ergebnis jahrelanger systematischer Forschung, blieb unter Wissenschaftlern lange umstritten.اینکه این کشف صرفاً یک تصادف بود یا حاصلِ سالها پژوهشِ نظاممند، مدتها میانِ دانشمندان محلِ اختلاف بود.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
