صفتAdjektiv
zufällig
[tsuˈfɛlɪç]
معانی
1. تصادفی، اتفاقی؛ شانسیبیشتر▾
• Das war ein zufälliges Treffen.این یک ملاقاتِ تصادفی بود.
• Die Ähnlichkeit der beiden Fälle ist wahrscheinlich rein zufällig.شباهتِ دو موردْ احتمالاً کاملاً تصادفی است.
• Die Forscher betonten, dass die auffällige Korrelation zwischen den beiden Datensätzen keineswegs zufällig sein könne.پژوهشگران تأکید کردند که همبستگیِ چشمگیر میانِ دو مجموعهداده به هیچ وجه نمیتواند تصادفی باشد.
قیدقید حالت(Modaladverb)
معنیِ قیدی
1. بهطورِ تصادفی/اتفاقی، اتفاقاً، تصادفاًبیشتر▾
• Ich habe ihn zufällig getroffen.من او را تصادفاً دیدم.
• Sie hat die Lösung ganz zufällig beim Aufräumen gefunden.او راهحل را کاملاً تصادفاً هنگامِ مرتبکردن پیدا کرد.
• Erst Jahre später stellte sich heraus, dass die bahnbrechende Entdeckung eher zufällig als durch gezielte Forschung zustande gekommen war.فقط سالها بعد مشخص شد که آن کشفِ چشمگیر بیشتر تصادفی به دست آمده بود تا از طریقِ پژوهشِ هدفمند.
2. احیاناً (در پرسش یا درخواست)بیشتر▾
• Hast du zufällig einen Stift?احیاناً خودکار داری؟
• Weißt du zufällig, wann der nächste Bus fährt?احیاناً میدانی اتوبوسِ بعدی کی حرکت میکند؟
• Sollten Sie zufällig noch Informationen zu diesem Fall besitzen, wären wir Ihnen für jeden Hinweis dankbar.اگر احیاناً هنوز اطلاعاتی دربارهٔ این پرونده دارید، از هر سرنخی سپاسگزار خواهیم بود.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
