zugehen
| Perfekt | Präteritum | Präsens | Pronomen |
|---|---|---|---|
| bin zugegangen | ging zu | gehe zu | ich |
| bist zugegangen | gingst zu | gehst zu | du |
| ist zugegangen | ging zu | geht zu | er/sie/es |
| sind zugegangen | gingen zu | gehen zu | wir |
| seid zugegangen | gingt zu | geht zu | ihr |
| sind zugegangen | gingen zu | gehen zu | sie/Sie |
معانی
1. به سمتِ چیزی/کسی رفتن، نزدیک شدنzugehenauf+akk.بیشتر▾
2. بسته شدن (در، کشو و مانندِ آن)بیشتر▾
3. به دستِ کسی رسیدن، برای کسی فرستاده/ارسال شدنzugehen+dat.بیشتر▾
4. بودن، گذشتن، برگزار شدن (طرزِ سپریشدنِ رویدادی)بیشتر▾
5. بهتدریج نوکتیز/باریک شدنبیشتر▾
6. عجله کردن، زود شدن (محاورهای، فقط بهصورتِ امری: «Zu!» / «Geh zu!»)بیشتر▾
7. دستِ دوستی به سویِ کسی دراز کردن، رابطهای را شروع کردنzugehenauf+akk.بیشتر▾
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
