صفتAdjektiv
zugetan
[ˈtsuːɡəˌtaːn]
| zugetan | zugetaner | am zugetansten |
معانی
1. دلبسته، علاقهمند (به کسی/چیزی) — محمولی، همراه با Dativبیشتر▾
• Er ist ihr sehr zugetan.او خیلی به او دلبسته است.
• Die Großmutter war ihrem ersten Enkel besonders zugetan.مادربزرگ به اولین نوهاش بهویژه دلبسته بود.
• Obwohl er ihr schon lange zugetan war, wagte er es nie, seine Gefühle offen auszusprechen.با اینکه او مدتها بود که به او دلبسته بود، هرگز جرأت نکرد احساساتش را آشکارا بیان کند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
