اسمNomen
Zunge
die/[ˈtsʊŋə]
جمع: Zungen
ملکی: Zunge
معانی
1. زبان (اندامِ داخلِ دهان؛ نیز بهمعنایِ زبان/گویش)بیشتر▾
• Die Zunge ist rot.زبان قرمز است.
• Beim Arzt musste er den Mund öffnen und die Zunge herausstrecken.پیشِ دکتر مجبور شد دهانش را باز کند و زبانش را بیرون بیاورد.
• Ihre scharfe Zunge und ihr trockener Humor machten sie zu einer gefürchteten, aber auch respektierten Debattenrednerin.زبانِ تیز و طنزِ خشکش او را به یک سخنرانِ مناظرهایِ مهیب اما محترم تبدیل کرده بود.
2. زبانه (بخشِ زبانهمانندِ کفش یا بند)بیشتر▾
• Die Zunge des Schuhs ist gepolstert.زبانهٔ کفش نرم است.
• Er zog die Zunge des Schuhs gerade, bevor er die Schnürsenkel band.او زبانهٔ کفش را قبل از بستنِ بند صاف کرد.
• Bei manchen Sportschuhen ist die Zunge asymmetrisch geschnitten, um ein Verrutschen beim Laufen zu verhindern.در برخی کفشهای ورزشی، زبانه بهشکلِ نامتقارن بریده میشود تا از لغزیدن هنگامِ دویدن جلوگیری شود.
3. شاهین، عقربه (بخشِ متحرکِ ترازو که تعادل را نشان میدهد)بیشتر▾
• Die Zunge der Waage bewegt sich.شاهینِ ترازو حرکت میکند.
• Wenn die Zunge der Waage genau in der Mitte steht, sind beide Seiten im Gleichgewicht.وقتی شاهینِ ترازو دقیقاً وسط قرار میگیرد، دو طرف در تعادل هستند.
• Der Prüfer beobachtete aufmerksam die Zunge der alten Analogwaage, um das exakte Gewicht der Probe zu bestimmen.بازرس با دقت شاهینِ ترازویِ قدیمیِ آنالوگ را زیرِنظر داشت تا وزنِ دقیقِ نمونه را تعیین کند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
