قید حالتModaladverb
zunichte
[tsuˈnɪçtə]
معانی
1. (در عبارتِ ثابتِ «zunichte machen») نقشبرآب کردن، خنثی کردن، بر باد دادن (نقشه، امید، تلاش)بیشتر▾
• Der Regen machte unsere Pläne zunichte.باران نقشههای ما را نقشبرآب کرد.
• Ein einziger Fehler konnte jahrelange Vorbereitung zunichtemachen.یک اشتباهِ کوچک میتوانست سالها آمادهسازی را بر باد دهد.
• Die plötzliche Finanzkrise machte sämtliche Hoffnungen der jungen Unternehmerin auf einen schnellen wirtschaftlichen Erfolg zunichte.بحرانِ ناگهانیِ مالی تمامِ امیدهای کارآفرینِ جوان را برای موفقیتِ سریعِ اقتصادی نقشبرآب کرد.
2. (در عبارتِ ثابتِ «zunichte werden») نقشبرآب شدن، بر باد رفتن، بیثمر ماندنبیشتر▾
• Sein Traum wurde zunichte.رویای او نقشبرآب شد.
• Durch die Absage der Investoren wurden die Erwartungen des Start-ups schnell zunichte.با انصرافِ سرمایهگذاران، انتظاراتِ استارتاپ بهسرعت بر باد رفت.
• Alle mühsam aufgebauten diplomatischen Fortschritte wurden durch den erneuten Ausbruch der Feindseligkeiten binnen weniger Tage zunichte.تمامِ پیشرفتهای دیپلماتیکی که بهسختی حاصل شده بود، با از سرگیریِ دشمنیها ظرفِ چند روز بر باد رفت.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
