اسمNomen
Zuspruch
der/[ˈtsuːʃpʁʊx]
ملکی: Zuspruchs
معانی
1. دلگرمی، تسلی، سخنانِ دلگرمکنندهبیشتر▾
• Die Ärztin gab der Patientin Zuspruch.پزشک به بیمار دلگرمی داد.
• Nach der schlechten Nachricht brauchte er viel Zuspruch von seiner Familie.بعد از آن خبرِ بد، او به دلگرمیِ زیادی از خانوادهاش نیاز داشت.
• Der seelsorgerische Zuspruch, den die Geistliche den Angehörigen der Opfer entgegenbrachte, half vielen, den Verlust zu verarbeiten.دلگرمیِ روحانیای که کشیش به بستگانِ قربانیان ابراز کرد، به بسیاری کمک کرد تا فقدان را از سر بگذرانند.
2. استقبال، اقبال (عمومی)بیشتر▾
• Das neue Restaurant findet großen Zuspruch.رستورانِ جدید با استقبالِ زیادی روبهرو شده است.
• Die Ausstellung erfreute sich bei den Besuchern eines regen Zuspruchs.این نمایشگاه در میانِ بازدیدکنندگان از استقبالِ پرشوری برخوردار شد.
• Trotz anfänglicher Skepsis erfuhr das Reformprojekt im Laufe der Jahre einen wachsenden Zuspruch in der Bevölkerung.با وجودِ تردیدهایِ اولیه، پروژهٔ اصلاحات در طولِ سالها با استقبالِ روبهرشدی در میانِ مردم روبهرو شد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
