اسمNomen
Zustimmung
die/[ˈtsuːʃtɪmʊŋ]
جمع: Zustimmungen
ملکی: Zustimmung
معانی
1. موافقت، تأیید، رضایتبیشتر▾
• Für die Reise braucht das Kind die Zustimmung der Eltern.برایِ سفر، بچه به رضایتِ والدین نیاز دارد.
• Der Plan stieß im Team auf breite Zustimmung.این طرح در تیم با موافقتِ گستردهای روبهرو شد.
• Ohne die ausdrückliche Zustimmung aller Vertragsparteien kann die Klausel nicht nachträglich geändert werden.بدونِ رضایتِ صریحِ همهٔ طرفهایِ قرارداد، این بند نمیتواند بعداً تغییر کند.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
