قید حالتModaladverb
zuteil
[tsuˈtaɪl]
معانی
1. نصیبِ کسی شدن، بهرهٔ کسی شدن [zuteil werden]بیشتر▾
• Ihm wurde große Ehre zuteil.افتخارِ بزرگی نصیبِ او شد.
• Nach dem Sieg wurde der Mannschaft ein herzlicher Empfang zuteil.بعد از پیروزی، استقبالِ گرمی نصیبِ تیم شد.
• Erst nach jahrzehntelanger Forschung wurde der Wissenschaftlerin die längst überfällige Anerkennung zuteil.فقط بعد از دههها پژوهش بود که آن دانشمند سرانجام قدردانیِ دیرهنگامی که مستحقش بود را دریافت کرد.
کلمات ذخیره شده
شما هنوز کلمهای در لیست
خود ذخیره نکردهاید.
آیکون سیو
با کلیک، کلمه به «کلمات ذخیرهشده»ی پروفایلت اضافه میشود.
رنگبندی جنسیت اسم
der — مذکر
die — مؤنث
das — خنثی
